| COUNTERCLOCKWISE: Damon Macsudi's Notes on Web, Movies and Life | ||
|
|
|
|||||||||
|
«آقای خوابگرد، خودت يک تيتر جنجالی بگو!» اين را ليلی نيکونظر در گفتوگويی که در «چلچلراغ» با سيدرضا شکراللهی داشت، تيتر کرد. در متن آن گفتوگو هم جابهجا به جنجالهای خوابگردی اشاره شده بود و اصلا هرکس آن گفتوگو را میخواند يادش میافتاد که «عجب اين خوابگرد جنجالبپاکن است!». هنوز دو سه هفته هم از آن گفتوگو نمیگذرد. جنجال که نه، بحث کاپوچينو بعد از آن راه افتاد، اما من يکی که منتظر جنجال بزرگتری بودم. چيزی در مايههای آن بحث داغ ابتذال، چيزی مثل بحث خوبی که خوابگرد میتوانست درباره وبلاگهای شعر و شاعری راه بياندازد. ولی جنجال بعدی اينها نبود. خيلی تلختر و گزندهتر بود: تعطيلی خودش، «خوابگرد». اگر پی نشانه و مدرکی برای «تاثيرگذار بودن» خوابگرد باشيم، شايد همين بحث و جنجالی که به دنبال تعطيلیاش بهراه افتاد نشانه خوبی باشد. من نمیخواهم به امر واضح بیقدر بودن تلاش مستقل فرهنگی در ايران اشاره کنم، اما واکنش عمومی خوانندگان خوابگرد، وبلاگنويسان و خصوصا واکنش خاص و عجيب و غريب حسين درخشان ـ در برابر نه تعطيلي خوابگرد که واکنش ديگران ـ را بهانه میگيرم تا کمی به دو مولفه «تاثيرگذاری بر مخاطب» و «فراگيری مخاطب» و نسبت اين دو با مولفه «خردورزی» بپردازم. «خوابگرد»، وبلاگ ـ و يا بهتر بگويم وبسايتی در شمايل وبلاگ ـ تاثيرگذاری بود. دامنههای گستردهای که با هر بحث و ابتکار او در حوزه فرهنگ و هنر راه میافتاد (که پيشتر با ديدی خودمانیتر و مسلما مثبت «جنجالهای خوابگردی» نام گذاشتم)، تنها يکی از نشانههای اين تاثيرگذاریست. نفس جذب مخاطبی چنين گسترده برای مباحث جدی ادبی و فرهنگی، خودش به تنهايی نشان از تاثيرگذاری «خوابگرد» دارد. موفقيتی که رضا شکراللهی، با جمع کردن توانايیهای ژورناليستی، ابتکارات فردی و سرمايههای فکری و تجربیاش، به آن دست يافت. بگذاريد کمی بحث موفقيت خوابگرد را باز کنم. «خوابگرد» ابتدا تاثيرگذار و سپس پرمخاطب بود. در کنار اين دو هم خردورزی او جا گرفته بود که در بسياری از وبلاگهای پرمخاطب ـ و حتا تاثيرگذار ـ ديگر کمتر میبينيم. اين سه مولفه در کنار هم مثلثی در عمق میساختند که اهميت و موفقيت «حوابگرد» را شکل داده بود. تخيل و تصور هندسیام میگويد بهتر است اين مثلث را مخروطی وارونه در نظر گرفت که فراگيری مخاطب قاعدهاش است، تاثيرگذاری، تيزی نوکش و خردورزی هم ارتفاعش که به عمق رفته است. نسبتها شايد اينطور بهتر مشخص شود. مروری بکنيم. هرچه قاعده مخروط بازتر باشد (مخاطب گستردهتر)، برای تيزتر شدن راس آن (يعنی اثرگذاری بيشتر و ماندگارتر) بايد ارتفاعش هم بيشتر باشد (خردورزی بيشتری میطلبد). وبلاگهای پرمخاطب فراوانی هستند که قاعده مخروط موفقيتشان حسابی باز است، اما يا آنچنان در عمق نمیروند، يا اين نسبتها آنقدر در آنها قوی نيست که نوک (راس) تيزی برای تراشيدن و کاويدن در عمق افکار مخاطبانشان داشته باشند. اگر اين تشبيه هندسی را پذيرفته باشيد، «خوابگرد» را میشود يکی از بهترين مخروطهای نوکتيز وبلاگستان دانست. همين بود که گاهی بحثهای خوابگرد آنطور کک به تنبان بعضیها میانداخت و آن تههای وجودشان را میخراشيد. من حالا ـ حتا بدون در نظر گرفتن علاقهای که به «خوابگرد» و نويسندهاش دارم ـ دلم میگيرد که چنين عضو اثرگذاری از وبلاگستان اينطور خداحافظی کند. بحث آن «حس شاعرانه مازوخيستی» را هم که وسط نياوريم، باز نمیشود کنار ايستاد و بر اين تعطيلی بهراحتی اسم «بچهگانه» گذاشت. از اين ميليونها نفر که در ايران به سختی زندگی میکنند مگر واقعاً چند نفر دارند «خوابگرد» مینويسند؟ خردورزی «خوابگرد» در نوشته خداحافظیاش هم نمود داشت. وقتی با مخاطبان خودش صادقانه حرف زد تا هم به آنان صادقانه احترام بگذارد و هم به اين وسيله آنان را متوجه يک فاجعه فرهنگی کند که تنها به او و «خوابگرد» اختصاص ندارد. حالا با بحثی که در بسياری از وبلاگها درگرفته (۱، ۲، ۳، ۴، ۵، ۶، ۷، ۸، ۹ و...) همين اتفاق افتاده و بر خلاف بسياری از اعلاميههای «الوداع» و «بایبای ما رفتيم» مرسوم، اينبار اين خداحافظی با مخاطب کار دارد و تا مدتها ولش نمیکند. راستی اين برای شما سوالبرانگيز نشده که چرا نويسنده، روزنامهنگار، منتقد و کارگردان جوانی که توانست از وبلاگ نوظهور، رسانهای چنين قدرتمند برای خودش دستوپا کند، بايد اينطور در مسايل «متعفن» زندگی لنگ بماند؟ حسين درخشان حرفهایست و مخروط وبلاگش قاعده گستردهای دارد. کاش او خردورزی بيشتری در نوشتههای ـ مخصوصا بیتيتر ـ ش به کار میبست تا اينقدر راس مخروطش کند نباشد. اين کندی شائبههای ناخوشايندی در ذهنها میسازد. |
|
وبلاگنويس دوران پارينهسنگی (زمانی که شمار وبلاگها دو رقمی بود، در پرشيامون.کام مینوشت). دانشجوی سابق زبانهای خارجی (چيزی نمانده بود فارغالتحصيل شود). گاهگاهی ترجمه میکند (برای مطبوعات و برای دل خودش و گاهی برای انتشار در وب). گرايشش به زبانشناسی است (هم علاقهاش، هم گرايش آکادميکش). گرافيست و طراح وب (شش هفت سالی میشود مانيتور را به کاغذ ترجيح داده). زمانی انيماتور دوبعدی/تکفريم بود و با تلويزيون همکاری میکرد (به دليل عقيدهاش محترمانه عذرش را خواستند). مدتی هم در مطبوعات نوشت و ترجمه کرد (دربارهی وب و سينما). همکاری با شرکتهای «اکسير» و «رسانهی پارس» (اولی را خودش پايه گذاشته بود و در دومی شريک بود). مدير و پايهگذار وبسايت «۳۰نما» (که روزگاری نهچندان دور پربينندهترين سايت سينمايی ايرانی بود و فعلاً تعطيل است). مدير معنوی «شرکت طراحان وب» (مديريت حقوقی را به يار غارش نويد خادم سپرده). سرگرم تاسيس شبکهی تبليغاتی «پرشينکليک» بود (که وقت رفتن از ايران رسيد). و حالا موقتاً در ترکيه زندگی میکند (تا کار مهاجرتش به امريکا درست شود).
|
|||||||
|
|||||||||