COUNTERCLOCKWISE: Damon Macsudi's Notes on Web, Movies and Life
 
 * 6

      يادداشت‌های دامون مقصودی درباره وب، سينما و زندگی
پاد‌ساعت‌گرد


۲۵ خرداد ۱۳۸۳

«ادبيات داستانی در وب» و قضيه شعر و شاعری و وبلاگ‌نويسی

هنوز منتظرم تا گزارش ميزگرد «ادبيات داستانی در وب» روی سايت جشنواره برود. بگذاريد تاکيد کنم ميزگرد و نه ارائه و سخنرانی، که البته با سخنرانی پدرام رضايی‌زاده در روز آخر جشنواره وبلاگ‌ها برگزار شد. خيلی دوست داشتم از بازخورد اين نشست در سايت رسمی جشنواره و همين‌طور در وبلاگ‌ها بخوانم، که بدبختانه هنوز چيز دندان‌گيری درباره‌اش نديده‌ام، جز مطلب نسبتاً مفصلی که مجيد ضرغامی در وبلاگ شعرش ـ اهورا ـ نوشته و خوابگرد در آخرين پستش لينک داده.

چون اهورا در نصف نوشته‌اش نشان داده که حرف‌های مرا در آن نشست بد متوجه شده (و البته احتمالا از سر لطف اسمی از من نياورده تا باعث شرمندگی‌ام نشود)، چند جايش را برای ايشان و همفکران گرامی‌شان توضيح می‌دهم.

اول و قبل از اينکه به خودم برسم؛ سيدرضا شکراللهی در صندلی کناری من نشسته بود و من ابداً نشنيدم بگويد: ناشران «بی‌همه‌چيز»اند!
بعد؛ چه کسی گفت وبلاگ‌های شعر «سخت» می‌نويسند و کسی متوجه نمی‌شود؟ چه کسی شنيد من گفته باشم «زبان شعر در وبلاگها بايد به زبان محاوره نزديك شود»؟!
از من نقل کرده‌ايد: «به باور ايشان رسانه بدون مخاطب معني نمي دهد.» راستی، به باور شما معنی می‌دهد؟
بعد؛ کدام آمار از وبلاگ‌های کشور انگليس؟ کاش گوش می‌داديد: وبلاگ‌های انگليسی‌زبان، نه انگليس! استدلال کرده‌ايد که درصد مطالعه در ايران پايين است و نمی‌شود بدون بررسی آنها را با هم مقايسه کرد. استدلال‌تان دربست قبول، مقايسه من هم از همين رو بود. بله، به همان دلايل، ما اينجا همه شاعريم!
فرموده‌ايد: «ظاهرا اين دوست گرامي وبلاگ ادبي و شعر را با روزنامه اشتباه گرفته است.» نه، اهورای عزيز، بهتر است هرکدام ما هرچه دوست داريم در وبلاگ‌هايمان بنويسيم و برای وبلاگ مرزبندی نکنيم. لطفا بی‌جهت حرف در دهان من نگذاريد که «به گفته ي اين بلاگر محترم» وبلاگ‌ها بايد مثل روزنامه باشند و اگر شعر می‌نويسند با «زبان گزارشی همه‌فهم روزنامه» بنويسند!

من می‌دانم که وقتی به انبوه شعرهايی که با زبان مبهم و لفاظانه در وبلاگ‌ها نوشته می‌شوند، انتقاد می‌کنم به خيلی‌ها برمی‌خورد، اما واقعا انتظارش را ندارم دوستان اديبی که وبلاگشان دفترچه شعرشان است به جای دفاع از خود، اين انتقادها را تا اين حد ساده‌انگارانه بگيرند.
واقعا خوب شد در آن نشست چند بار تاکيد کردم که ساده‌نويسی را ساده‌انگارانه‌نويسی نمی‌دانم و چقدر با ساده‌گيری در زبان مخالفم!

اگر مجالی بود: اين داستان ادامه دارد...

تکميل: گزارش نشست «ادبيات داستانی...» در سايت جشنواره (البته از حواشی چيزی درش نيست)


۰۹ خرداد ۱۳۸۳

تلنگر وحشت به پايتخت

زلزله ديروز تهران آن‌قدرها نبود که سقف خانه‌ای را بريزد، اما اين‌قدر بود که پايه‌های آرامش پايتخت‌نشينان را بلرزاند.
بله، می‌دانم؛ حرف از آرامش در تهران زدن کمی خنده‌دار است. در اين شهر دودزده، شلوغ و درهم‌وبرهم مردم را نمی‌شود آرام دانست. کيست که روزی در تهران بگذراند و دعوايی نکند يا نبيند؟ همين‌که از خانه بيرون بزنيد گرما و کثافت هوا از يک طرف و ترافيک و عصبيت حاکم بر خيابان‌ها از طرف ديگر، کافی‌ست تا حال‌تان را بگيرد. اما به همين دعواها و جاروجنجال هم که نگاه کنيد رد يک‌جور بی‌اعتنايی و بی‌خيالی را می‌بينيد. کسی به اين فکر نيست که وقتی دارد سر گوشه پاره يک پنجاه تومنی يقه می‌گيرد ممکن است در امتداد گسلی که از همان نزديکی‌ها می‌گذرد، دو تکه از زمين بخواهند روی هم بلغزند و بنيان شهری را براندازند.
ديشب مردم نگرانی جديدی داشتند: ترس از مرگ. از هر خيابانی که می‌گذشتم، کنار هر پارک و فضای سبزی، ده‌ها و صدها ماشين را پارک‌شده می‌ديدم که سرنشينان‌شان همان نزديکی‌ها روی چمن‌ها ولو بودند و با خنده‌هايی که ته‌شان نگرانی بود ترس‌شان را قايم می‌کردند: ترس از مرگ.
خيلی‌ها، از ترس زلزله، ديشب را تا صبح در حياط و خيابان و پارک گذراندند. خيلی‌ها امروز، با نگرانی، از لرزيدن چراغ‌‌ها و ترک خوردن ديوارهای خانه‌هاشان می‌گفتند. چه شايعه‌ها که داغ نشد، و چه اخبار دروغی که روی زبان‌ها نچرخيد. اما، آخرش چه؟
فردا می‌شود. بدون اين‌که خطر زلزله رفته باشد، مردم شب به خانه‌ها می‌روند. يادشان می‌رود چه ترس‌ها که از در خواب «رفتن» نداشته‌اند. هفته ديگر را ببينيد. انگار که هيچ اتفاقی نيفتاده باشد، همه باز با خيال راحت سر همان گوشه پاره پنجاه تومنی يقه می‌گيرند و زندگی‌شان را می‌کنند.
... تا کی بيايد و همه را ببرد.

پی‌نوشت: قربون کرمت برم الهی، اين همه چيز گفتم نشنيدی؛ عدل نيايی اينو گوش کنی!


 


لينکده  » archive

بخش سوم و پايانی گفت‌وگوی «بيلی و من» با «خوابگرد»
وقتی انتقال نظر برای بلاگر مهم است ـ که هست ـ ابزار بهتر [زبان] به دقت و سرعت اين فرايند می‌افزايد

ما هستيم، بدجوری هم هستيم
گفت‌وگو با عباس معرفی

نسخه‌های «زهير» کوئليو جمع شد
به يکی از منابع انگليسی خبر لينک داده‌ام. ببينيد برای ۲۰۰۰ نسخه‌ی ناقابل چه آبرويی از خودشان می‌برند!

روزنامه‌ی آنلاين «روز»

کافه ۷۸ پلمب شد / از حميدرضا

World Citizens Guide

هی پسر، اينجا نه!

هفتاد و سه درصد از جوانان خيلی دوست دارند دو سال از عمرشان را در سربازی بگذرانند

وقتی مترجم کارش را تمام نکند

کيارستمی: با سانسور کنار نمی‌آيم، از رويش می‌پرم

چگونه با وبلاگ انقلاب کنيم؟
بخش اول گفت‌وگوی بيلی و من با سيدرضا شکراللهی، نويسنده‌ی خوابگرد



جستجو


موضوعات

همه پادساعت‌گرد
روزانه
وب
سينما
زبان و ترجمه
واگويه‌ها


بايگانی

ارديبهشت ۱۳۸۴
اسفند ۱۳۸۳
بهمن ۱۳۸۳
دی ۱۳۸۳
آذر ۱۳۸۳
آبان ۱۳۸۳
مهر ۱۳۸۳
شهريور ۱۳۸۳
مرداد ۱۳۸۳
تير ۱۳۸۳
خرداد ۱۳۸۳
ارديبهشت ۱۳۸۳
فروردين ۱۳۸۳
اسفند ۱۳۸۲
دی ۱۳۸۲
آبان ۱۳۸۲
مهر ۱۳۸۲
شهريور ۱۳۸۲
تير ۱۳۸۲
خرداد ۱۳۸۲
ارديبهشت ۱۳۸۲
فروردين ۱۳۸۲
بهمن ۱۳۸۱
دی ۱۳۸۱


بازديدها

امروز: ۱۰۵
ديروز: ۹۱
اين ماه: ۱۸۷۵
از ابتدا: ۶۵۲۶۴۶


با حمايت


Tarrahan

ASP-Rider 1.6


ويترين 


23rd Fajr Film Festival


دامون مقصودی 

وبلاگ‌نويس دوران پارينه‌سنگی (زمانی که شمار وبلاگ‌ها دو رقمی بود، در پرشيامون.کام می‌نوشت)‌. دانشجوی سابق زبان‌های خارجی (چيزی نمانده بود فارغ‌التحصيل شود). گاه‌گاهی ترجمه می‌کند (برای مطبوعات و برای دل خودش و گاهی برای انتشار در وب). گرايشش به زبان‌شناسی است (هم علاقه‌اش، هم گرايش آکادميکش). گرافيست و طراح وب (شش هفت سالی می‌شود مانيتور را به کاغذ ترجيح داده). زمانی انيماتور دوبعدی/تک‌فريم بود و با تلويزيون همکاری می‌کرد (به دليل عقيده‌اش محترمانه عذرش را خواستند). مدتی هم در مطبوعات نوشت و ترجمه کرد (درباره‌ی وب و سينما). همکاری با شرکت‌های «اکسير» و «رسانه‌ی پارس» (اولی را خودش پايه گذاشته بود و در دومی شريک بود). مدير و پايه‌گذار وب‌سايت «۳۰نما» (که روزگاری نه‌چندان دور پربيننده‌ترين سايت سينمايی ايرانی بود و فعلاً تعطيل است). مدير معنوی «شرکت طراحان وب» (مديريت حقوقی را به يار غارش نويد خادم سپرده). سرگرم تاسيس شبکه‌ی تبليغاتی «پرشين‌کليک» بود (که وقت رفتن از ايران رسيد). و حالا موقتاً در ترکيه زندگی می‌کند (تا کار مهاجرتش به امريکا درست شود).


پيوندها



نوفرست‌ها 


 

  ï [۱]     ð