| COUNTERCLOCKWISE: Damon Macsudi's Notes on Web, Movies and Life | ||
|
|
|
|||||||||
|
تغيير خط، نه تغيير زبان است و نه تغيير فرهنگ. بر هر دو اثر میگذارد، اما بههيچگونه معنايی مترادف با نابودی زبان و فرهنگ نمیدهد. مشکل اينجاست که بيشتر کسانی که در طول سالها (از آخوندزاده تا امروز) داعيهدار تغيير خط فارسی (عربی) بودهاند، يا درباره آن چيزی نوشتهاند، بيشتر از نظرگاه سياسی يا اجتماعی بدان پرداختهاند و کم میتوان يافت محقق و نويسندهای را که در اين زمينه نوشته باشد و فراموش نکرده باشد که تغيير خط پيش از آنکه جدلی سياسی/اجتماعی باشد، بحثی علمی است که به کار پژوهشی و آکادميک زبانشناسی نياز دارد. از سوی ديگر هم ديگرانی بودهاند که الفبايی از خود ساختهاند و، بسمالله، شروع کردهاند به يکنفره جا انداختنش. اينها هم اکثراً فراموش کردهاند که اگرچه تغيير خط، الفبای جامعی نياز دارد، اما اين همهاش نيست و بُعد اجتماعی قضيه را نمیشود بهکل ناديده گرفت. تا مطلب بعدی را در اينباره بنويسم، فعلاً اين چند گزاره را میآورم: ● فارسیزبانان هيچگاه خطی از خودشان نداشتهاند. هميشه خط را از اقوام ديگر گرفتهاند و با اصلاحاتی با زبان تطابق دادهاند؛ خط ميخی را از خط سومری (به واسطه آکدیها و بابلیها)، خط پهلوی را از خط آرامی (در دوره اشکانيان)، و خط کنونی را از خط عربی (پس از غلبه اعراب مسلمان).
● فارسی، علاوه بر اينها، به خطهای ديگری مانند عبری، مانوی، يونانی و اوستايی هم نوشته شده است. ● از نگاهی میشود خطی را هم که به پينگليش (يا فارگيليسی) معروف شده، خطی دانست که فارسیزبانان بهطور طبيعی آن را بسته به «نياز»هايشان در محيطهای جديد (از جمله اينترنت) گسترش دادهاند.
● وقتی صحبت از تغيير خط میشود، همه ياد اصلاحات آتاتورک در ترکيه میافتند. اما تغيير خط ترکی فقط يکی از سی و يک تغيير خط عمدهایست که زبانشناسان در صد و پنجاه سال اخير ثبت کردهاند. چندتا از زبانهای ديگری که خطشان ـ جزيی يا کلی ـ تغيير کرده، اينهايند: سوئدی، کرهای، ژاپنی، ويتنامی، چينی تايوان، روسی، عبری، آلمانی، کروات، هلندی، دانمارکی و نروژی.
● خط عربی و مشتقاتش (فارسی، اردو، ترکی عثمانی، و خط زبانهای آفريقای شمالی)، به همراه خط عبری کلاسيک، از منظر زبانشناسی از خطهای اوليهای محسوب میشوند که نارسايیهايی در پوشش همه اصوات دارند.
● خط عربی بيش از ششصد (۶۰۰) شکل الفبايی دارد که از ترکيب حدود سی حرف تشکيل شده است. اگر ترکيبهای مشابه را از اين ميان حذف کنيم، باز چيزی حدود صد شکل الفبايی متفاوت باقی میماند.
|
|
وبلاگنويس دوران پارينهسنگی (زمانی که شمار وبلاگها دو رقمی بود، در پرشيامون.کام مینوشت). دانشجوی سابق زبانهای خارجی (چيزی نمانده بود فارغالتحصيل شود). گاهگاهی ترجمه میکند (برای مطبوعات و برای دل خودش و گاهی برای انتشار در وب). گرايشش به زبانشناسی است (هم علاقهاش، هم گرايش آکادميکش). گرافيست و طراح وب (شش هفت سالی میشود مانيتور را به کاغذ ترجيح داده). زمانی انيماتور دوبعدی/تکفريم بود و با تلويزيون همکاری میکرد (به دليل عقيدهاش محترمانه عذرش را خواستند). مدتی هم در مطبوعات نوشت و ترجمه کرد (دربارهی وب و سينما). همکاری با شرکتهای «اکسير» و «رسانهی پارس» (اولی را خودش پايه گذاشته بود و در دومی شريک بود). مدير و پايهگذار وبسايت «۳۰نما» (که روزگاری نهچندان دور پربينندهترين سايت سينمايی ايرانی بود و فعلاً تعطيل است). مدير معنوی «شرکت طراحان وب» (مديريت حقوقی را به يار غارش نويد خادم سپرده). سرگرم تاسيس شبکهی تبليغاتی «پرشينکليک» بود (که وقت رفتن از ايران رسيد). و حالا موقتاً در ترکيه زندگی میکند (تا کار مهاجرتش به امريکا درست شود).
|
|||||||
|
|||||||||