COUNTERCLOCKWISE: Damon Macsudi's Notes on Web, Movies and Life
 
 * 6

      يادداشت‌های دامون مقصودی درباره وب، سينما و زندگی
پاد‌ساعت‌گرد


۲۴ آذر ۱۳۸۳

تغيير خط فارسی؛ نگاه علمی مفقود

چند روز قبل در وبلاگ زن‌نوشت به مطلبی برخوردم با عنوان «خط فارسی يا لاتين؟». پرستو در اين مطلب وبلاگی را معرفی می‌کند که همه پست‌هايش را به خط لاتين می‌نويسد. پيام يزدانجو، نويسنده اين وبلاگ، هيچ توضيحی درباره علت تئوريک کارش نداده و همين صدای پرستو را درآورده، که در آخر گفته: من خط فارسی را دوست دارم. بعد از خواندن اين‌ها ديدم بد نيست نوشتن مطلبی را که می‌خواستم يکی دو ماه ديگر بنويسم، کمی جلو بيندازم. (اين را که آمدم پست کنم روی وبلاگ ديدم زن‌نوشت «خط فارسی يا لاتين ۲» را نوشته، آن و این را هم بخوانيد.)

تغيير خط، نه تغيير زبان است و نه تغيير فرهنگ. بر هر دو اثر می‌گذارد، اما به‌هيچ‌گونه معنايی مترادف با نابودی زبان و فرهنگ نمی‌دهد. مشکل اينجاست که بيشتر کسانی که در طول سال‌ها (از آخوندزاده تا امروز) داعيه‌دار تغيير خط فارسی (عربی) بوده‌اند، يا درباره آن چيزی نوشته‌اند، بيشتر از نظرگاه سياسی يا اجتماعی بدان پرداخته‌اند و کم می‌توان يافت محقق و نويسنده‌ای را که در اين زمينه نوشته باشد و فراموش نکرده باشد که تغيير خط پيش از آن‌که جدلی سياسی/اجتماعی باشد، بحثی علمی است که به کار پژوهشی و آکادميک زبان‌شناسی نياز دارد. از سوی ديگر هم ديگرانی بوده‌اند که الفبايی از خود ساخته‌اند و، بسم‌الله، شروع کرده‌اند به يک‌نفره جا انداختنش. اين‌ها هم اکثراً فراموش کرده‌اند که اگرچه تغيير خط، الفبای جامعی نياز دارد، اما اين همه‌اش نيست و بُعد اجتماعی قضيه را نمی‌شود به‌کل ناديده گرفت.
برآيند اين تلاش‌های نافرجام چيست؟ فراموش شدن اهميت نگاه علمی به نوزايی زبان و ادواتش (که از همه مهم‌تر در اين ميان خط است). نتيجه اين شده که حالا هرکسی درباره تغيير خط حرف بزند و بنويسد ـ موافق يا مخالف، بيشتر از روی هيجان است و مخاطبان هم با احساسات با سخنش برخورد می‌کنند. و اين جنگ کودکانه ادامه دارد.
گفتم نوزايی زبان؛ بحث مفصلی در زبان‌شناسی پيش می‌آيد. نوزايی هر زبان زنده، خودبه‌خودی‌ست و نمی‌توان با تحميل «دستور» به مردم ـ که خود دليل زندگی زبان‌اند ـ اين نوزايی را «تحت امر» درآورد. اما، به‌ويژه وقتی زبان گرفتار نوعی ايستايی اجباری باشد، می‌توان با شناخت درستِ جهت نوزايی، با برداشتن موانع آن و کمک به پويايی‌اش، راه را برای نفس کشيدن زبان باز کرد. به گمان من، زبان فارسی نمونه خوبی‌ست از اين زبان‌ها که زبان‌ندان‌ها از حرکت طبيعی بازش داشته‌اند. وقتی می‌گوييم تلفظ درست «اين» است و اگر پنجاه ميليون فارسی‌زبان هم «آن»طور تلفظ کردند، بی‌سوادند، يعنی نمی‌دانيم زندگی زبان به پويايی‌اش است و در بند کردن زبان، مرگش.
از حرف اصلی دور نيفتم. می‌خواستم از لزوم کار جدی و آکادميک درباره تغيير خط بنويسم. متاسفانه، چيزی که در بيشتر اظهارنظرهای مربوط به اين موضوع ديده می‌شود، نبود نگاه علمی است. گناه از موافقان و مخالفان نيست. پژوهش‌های کمی در اين زمينه انجام شده و همين کم هم آن‌قدر پراکنده است که يک‌جا جمع کردنش خود زمان و نيروی زيادی می‌خواهد.
از وقتی به ترکيه آمده‌ام، و توانسته‌ام محيط واقعی يکی از بزرگ‌ترين اصلاحات زبانی (Language Reforms) تاريخ را لمس کنم، فکر تغيير خط پس از سال‌ها دوباره ذهنم را مشغول کرده است. تفاوتش اين‌بار اين است که هم مطالعات زبان‌شناسی‌ام بسيار گسترده‌تر شده و هم ديگر در روش علمی تحقيق ورزيده‌ترم. توقف چند ماهه در ترکيه فرصت خوبی شد و حالا نزديک دو ماه است مشغول مطالعه و ترجمه منابع مختلف در زمينه تغيير خط و به‌طور کلی اصلاحات زبانی هستم. بنا را بر بی‌طرفی گذاشته‌ام، اما پنهان نمی‌کنم که خودم از موافقان تغيير خط هستم، که البته معنايش اين نيست که روش متداول مدافعان را ـ و نگاهِ از بالايشان را ـ دربست قبول دارم. هنوز نمی‌دانم نتيجه کار چه خواهد شد. شايد در آخر مخالف هر تغييری شدم. به‌هرحال تا محاسن و معايب اصلاح خط را در ترازو نگذارم، نمی‌توانم قطعاً بگويم که کدام کفه سنگين‌تر است.
دلم می‌خواهد کم‌کم قسمت‌هايی از کار را روی وب بگذارم ـ اينجا يا جای ديگری. اگر بشود که گروهی باشيم، نتيجه قطعاً بهتر و منصفانه‌تر خواهد بود. اگر هم نشد، به‌هرحال کار را تا جايی که بشود پيش می‌برم.

تا مطلب بعدی را در اين‌باره بنويسم، فعلاً اين چند گزاره را می‌آورم:

● فارسی‌زبانان هيچ‌گاه خطی از خودشان نداشته‌اند. هميشه خط را از اقوام ديگر گرفته‌اند و با اصلاحاتی با زبان تطابق داده‌اند؛ خط ميخی را از خط سومری (به واسطه آکدی‌ها و بابلی‌ها)، خط پهلوی را از خط آرامی (در دوره اشکانيان)، و خط کنونی را از خط عربی (پس از غلبه اعراب مسلمان).

● فارسی، علاوه بر اين‌ها، به خط‌های ديگری مانند عبری، مانوی، يونانی و اوستايی هم نوشته شده است.

● از نگاهی می‌شود خطی را هم که به پينگليش (يا فارگيليسی) معروف شده، خطی دانست که فارسی‌زبانان به‌طور طبيعی آن را بسته به «نياز»هايشان در محيط‌های جديد (از جمله اينترنت) گسترش داده‌اند.

● وقتی صحبت از تغيير خط می‌شود، همه ياد اصلاحات آتاتورک در ترکيه می‌افتند. اما تغيير خط ترکی فقط يکی از سی و يک تغيير خط عمده‌ای‌ست که زبان‌شناسان در صد و پنجاه سال اخير ثبت کرده‌اند. چندتا از زبان‌های ديگری که خطشان ـ جزيی يا کلی ـ تغيير کرده، اين‌هايند: سوئدی، کره‌ای، ژاپنی، ويتنامی، چينی تايوان، روسی، عبری، آلمانی، کروات، هلندی، دانمارکی و نروژی.

● خط عربی و مشتقاتش (فارسی، اردو، ترکی عثمانی، و خط زبان‌های آفريقای شمالی)، به همراه خط عبری کلاسيک، از منظر زبان‌شناسی از خط‌های اوليه‌ای محسوب می‌شوند که نارسايی‌هايی در پوشش همه اصوات دارند.

● خط عربی بيش از ششصد (۶۰۰) شکل الفبايی دارد که از ترکيب حدود سی حرف تشکيل شده است. اگر ترکيب‌های مشابه را از اين ميان حذف کنيم، باز چيزی حدود صد شکل الفبايی متفاوت باقی می‌ماند.



۱۸ آذر ۱۳۸۳

به: صندوق انتقادات و پيشنهادات (۲)

يک فکر خوب دارم. يک بار که بيکار شدی، به زمان معنای خطی بده و برو به «حال». شرط می‌بندم اين‌که نمی‌دانی «بعدش» چه می‌شود حسابی کلافه‌ات می‌کند. حالا ببين چه داری سر مخلوقات می‌آوری!

۱۵ آذر ۱۳۸۳

اورکات؛ حلقه‌های دوستی تودرتو

يادش بخير، قديم‌ها دوستی‌هايمان شکل ديگری بود ـ البته نه آن‌قدر قديم، اواخر دهه هفتاد شمسی مثلاً. آن‌وقت‌ها وقتی می‌خواستيم از دوستی خبر بگيريم تلفن می‌زديم. اگر دور بود نامه می‌نوشتيم و اگر نزديک بود، به خانه‌اش می‌رفتيم يا او به خانه‌مان می‌آمد. همديگر را گاهی در خانه دوست مشترکی و گاهی در ميهمانی يا کوه يا سينما و رستوران می‌ديديم. قهر که می‌کرديم چشم‌مان به چشم هم نمی‌افتاد و خبری از هم نمی‌گرفتيم. آشتی هم که می‌کرديم حتما بايد همديگر را می‌ديديم يا دست‌کم تلفنی صدايمان را به هم می‌رسانديم.
اما حالا، شايد پنج‌شش سال هم نگذشته باشد، خيلی چيزها عوض شده. خوب‌تر و بدتر ندارد. حقيقت اين است که تنها شکل دوستی‌ها فرق کرده. ديگر شايد کمتر دوستان يکديگر را ببينند يا تلفنی با هم صحبت کنند. اما مطمئناً فرصت‌های دوستی جديدتر و گسترده‌تری فراهم شده. ديگر لازم نيست برای رساندن خبری يا پيامی يا عرض ارادتی به دوستان پشت بوق اشغال بمانيم يا بکوبيم و تا آن سر شهر برويم. خيلی ساده می‌شود offline گذاشت يا ايميل زد. می‌شود در اين تراکم کارها به‌آسانی قرار آنلاين گذاشت و دوستان زيادی را همزمان از سراسر دنيا در يک وجب جای مجازی ديد. حالا ديگر با دوستان قهر کردن کمی سخت شده؛ ناگزير چشم‌مان در مسنجر و صدجای مجازی ديگر به چشم هم می‌افتد. حالا ديگر حلقه‌های دوستی دو سه نفره نيست؛ می‌توان صد‌ها دوست در ده‌ها مکان بعيد کره خاکی داشت و... [متن کامل]

۱۴ آذر ۱۳۸۳

به سپيدی اين برف زير آفتاب بی‌آزار آخر پاييز، و به جاودانگی اين‌باره اين مهر، و به ماندگاری سرانجامی سايه خداوند، ايمان دارم.
چشمم به خوابگونی ديداری‌ست که کاش دور نباشد.
و... بردبار می‌مانم.

۰۹ آذر ۱۳۸۳

به: صندوق انتقادات و پيشنهادات (۱)

بدم می‌آيد از اين تمرين ناگزير:
فراموش کردن،
فکر نکردن،
تماشا
و به انتظار نشستن.
نمی‌شود اختيار بيشتری به من بدهيد؟ قول می‌دهم دم و دستگاه خلقت‌تان را به‌هم نريزم.
 


لينکده  » archive

بخش سوم و پايانی گفت‌وگوی «بيلی و من» با «خوابگرد»
وقتی انتقال نظر برای بلاگر مهم است ـ که هست ـ ابزار بهتر [زبان] به دقت و سرعت اين فرايند می‌افزايد

ما هستيم، بدجوری هم هستيم
گفت‌وگو با عباس معرفی

نسخه‌های «زهير» کوئليو جمع شد
به يکی از منابع انگليسی خبر لينک داده‌ام. ببينيد برای ۲۰۰۰ نسخه‌ی ناقابل چه آبرويی از خودشان می‌برند!

روزنامه‌ی آنلاين «روز»

کافه ۷۸ پلمب شد / از حميدرضا

World Citizens Guide

هی پسر، اينجا نه!

هفتاد و سه درصد از جوانان خيلی دوست دارند دو سال از عمرشان را در سربازی بگذرانند

وقتی مترجم کارش را تمام نکند

کيارستمی: با سانسور کنار نمی‌آيم، از رويش می‌پرم

چگونه با وبلاگ انقلاب کنيم؟
بخش اول گفت‌وگوی بيلی و من با سيدرضا شکراللهی، نويسنده‌ی خوابگرد



جستجو


موضوعات

همه پادساعت‌گرد
روزانه
وب
سينما
زبان و ترجمه
واگويه‌ها


بايگانی

ارديبهشت ۱۳۸۴
اسفند ۱۳۸۳
بهمن ۱۳۸۳
دی ۱۳۸۳
آذر ۱۳۸۳
آبان ۱۳۸۳
مهر ۱۳۸۳
شهريور ۱۳۸۳
مرداد ۱۳۸۳
تير ۱۳۸۳
خرداد ۱۳۸۳
ارديبهشت ۱۳۸۳
فروردين ۱۳۸۳
اسفند ۱۳۸۲
دی ۱۳۸۲
آبان ۱۳۸۲
مهر ۱۳۸۲
شهريور ۱۳۸۲
تير ۱۳۸۲
خرداد ۱۳۸۲
ارديبهشت ۱۳۸۲
فروردين ۱۳۸۲
بهمن ۱۳۸۱
دی ۱۳۸۱


بازديدها

امروز: ۱۱۹
ديروز: ۹۱
اين ماه: ۱۸۸۹
از ابتدا: ۶۵۲۶۶۰


با حمايت


Tarrahan

ASP-Rider 1.6


ويترين 


23rd Fajr Film Festival


دامون مقصودی 

وبلاگ‌نويس دوران پارينه‌سنگی (زمانی که شمار وبلاگ‌ها دو رقمی بود، در پرشيامون.کام می‌نوشت)‌. دانشجوی سابق زبان‌های خارجی (چيزی نمانده بود فارغ‌التحصيل شود). گاه‌گاهی ترجمه می‌کند (برای مطبوعات و برای دل خودش و گاهی برای انتشار در وب). گرايشش به زبان‌شناسی است (هم علاقه‌اش، هم گرايش آکادميکش). گرافيست و طراح وب (شش هفت سالی می‌شود مانيتور را به کاغذ ترجيح داده). زمانی انيماتور دوبعدی/تک‌فريم بود و با تلويزيون همکاری می‌کرد (به دليل عقيده‌اش محترمانه عذرش را خواستند). مدتی هم در مطبوعات نوشت و ترجمه کرد (درباره‌ی وب و سينما). همکاری با شرکت‌های «اکسير» و «رسانه‌ی پارس» (اولی را خودش پايه گذاشته بود و در دومی شريک بود). مدير و پايه‌گذار وب‌سايت «۳۰نما» (که روزگاری نه‌چندان دور پربيننده‌ترين سايت سينمايی ايرانی بود و فعلاً تعطيل است). مدير معنوی «شرکت طراحان وب» (مديريت حقوقی را به يار غارش نويد خادم سپرده). سرگرم تاسيس شبکه‌ی تبليغاتی «پرشين‌کليک» بود (که وقت رفتن از ايران رسيد). و حالا موقتاً در ترکيه زندگی می‌کند (تا کار مهاجرتش به امريکا درست شود).


پيوندها



نوفرست‌ها 


 

  ï [۱]     ð